السيد حامد النقوي

5

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

روايت كنند و صحّت ما فى الكتاب را التزام نكرده باشند مثل بخارى و مسلم و بقيّه اصحاب صحاح و بصحّت آن حديث بالخصوص صاحب آن كتاب يا غير او از محدثين ثقات تصريح نكرده باشد قابل احتجاج نيست زيرا كه جماعه‌اى از محدثين اهل سنّت كه در طبقه متاخر پيدا شدند مثل ديلمى و خطيب و ابن عساكر چون ديدند كه احاديث صحاح و حسان را متقدمين مضبوط كرده رفته‌اند و جاى سعى در انها نمانده مائل شدند بجمع احاديث ضعيفه و موضوعه و مقلوبة الاسانيد و المتون تا بطريق بياض يك جا فراهم آورده نظر ثانى نمايند و موضوعات را از حسان لغيرها ممتاز سازند بسبب قلت فرصت و كوتاهى عمر خود انها را اين مهم سرانجام نشد امّا متاخرين كه ازيشان بعدتر پيدا شدند امتياز كردند ابن الجوزى موضوعات را جدا ساخت و سخاوى حسان لغيرها را در مقاصد حسنه على حده نوشت و سيوطى در تفسير درّ منثور پرداخت و خود ان جمع كنندگان در مقدمات كتب خود اين غرض را واشگاف گفته‌اند با وجود علم به حال آن كتب كه بتصريح مصنّفين آنها دريافته باشيم احتجاج به آن حديث چگونه روا باشد و لهذا صاحب جامع الاصول نقل كرده كه خطيب از شريف مرتضى برادر رضى احاديث شيعه روايت كرده است به همين غرض كه بعد از جمع و تاليف در آنها نظر كند و بحث نمايد كه اصلى دارند يا نه بالجمله اين حديث خود از ان قسم هم نيست كه در هيچ كتابى از كتابى اهل سنّت موجود باشد و لو بطريق ضعيف دوم آنكه اين كلام محض تشبيه است بعض صفات امير را با بعضى صفات انبياء مذكورين و تشبيه چنانچه باداة متعارفه تشبيه مىشود مثل كاف و كأنّ و مثل و نحو به اين اسلوب نيز مىآيد چنانچه در علم